مرتضى راوندى
551
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و مجد الدوله خدمت ميرزاى آشتيانى آمدند و گفتند كه شاه امتياز داخله را موقوف كرده ، لكن امتياز خارجه با كمپانى است ، حالا از ضديت با دولت دست برداريد و در ملاء عام قليان بكشيد . جناب حجة الاسلام فرمود ، خلاف حكم را نمىتوان نمود و شق عصاى مسلمانان را نمىنمايم . عبد الله خان والى در مقام اجراى حكم شاه برآمده و گفت حتما بايد قليان بكشيد ، كه يكدفعه مرحوم آقا سيد محمد رضا طباطبايى از حالت طبيعى خارج شد و بناى بد گفتن را گذاشت كه شاه . . . و تو و نايب السلطنه غلط كرديد . دور شو اى ملعون از مجلس مسلمانان . مردم كه اين تغير آقا را ديدند به هيجان آمدند . مجد الدوله از مجلس حركت كرد كه فرار كند ، او را به ميان گرفته نزديك بود كه كار او را يكسره نمايند كه حاجى على اكبر بروجردى باتدبير او را نجات داد . » « 130 » . . . بالاخره در اثر هجوم مردم به ارك و اعتراض عمومى ، فرمان شليك داده شد ؛ عدهاى كشته و زخمى شدند ، و درهاى ارك بسته شد ، زنهاى ناصر الدين شاه نگران و گريان شدند . شاه كه وضع را چنين ديد « عضد الملك و مرحوم ميرزا عيسى وزير را خدمت ميرزاى آشتيانى فرستاد كه از حركت و مسافرت منصرف شويد . مجلسى در دربار منعقد كنيد ، عقلاى ملت باوزراى دولت در اصلاح اين امر مشاورت نمايند . » « 131 » در نتيجهء اين عقبنشينى مردم متفرق شدند ، بازارها باز شد و مجلسى در دربار منعقد گرديد و پس از بحث و گفتگو « . . . و بد گفتن آقا سيد على اكبر تفرشى به قوام الدوله بلكه بهطور كنايه به شاه ، نتيجه اين شد كه امتياز مرتفع گرديد و شش كرور خسارت كمپانى را دولت قبول كرد ، و اين اولين قرضى بود كه دولت ايران به خارجه مديون شد . اگرچه اين خسارت به ايران وارد آمد لكن در عوض ملت ايران به خود آمد و اندكى رو به بيدارى كرد . . . ملت ايران دانست كه مىشود در مقابل سلطنت ايستاد و حقوق خود را مطالبه كرد . » « 131 » گفتگوى نمايندگان مردم با عمال ناصر الدينشاه « در اين جلسه كه با حضور ميرزا حسن شيرازى تشكيل شد ، پس از بحث و گفتگوهاى مقدماتى ، نمايندگان شاه نخست از در تهديد درآمده مشير الدوله خطاب به علما گفت : آقايان اين امر براى خوبى ندارد . سيد على اكبر تفرشى از اين سخن تهديدآميز برآشفت كه اين نامربوطها چيست ؟ چه معنى دارد ؟ قوام الدوله به سخن درآمد و گفت ، برداشتن اين امتياز محال و ممتنع است . آقا سيد على اكبر گفت ، گويا رئيس دخانيات و رژى شما باشيد . امين السلطان گفت ، خير ايشان جناب قوام الدوله وزير امور خارجه مىباشند . سيد محمد رضا گفت ، اگر اين حكم را دولت داده است كه بايد به امضاى ملت باشد و اگر شخص شاه داده است كه . . . حقى نداشته و ندارد . اولياى دولت كه عرصه را بر خود تنگ ديدند از خواندن امتيازنامه صرفنظر كرده شروع به قرائت تلگراف كردند . . . امين السلطان از طرف علما وكالت گرفت و متعهد شد كه برحسب وكالت از طرف علماى ملت در فسخ و ابطال اين عمل اقدامات مجدانه به كار برد و به قدر امكان ، در رفع اين امتياز كوشش نموده از هيچ كار فروگذارى نكند ؛ مشروط بر اينكه علما هم پس از رفع اين امتياز در خصوص اباحهء دخانيات
--> ( 130 ) . همان ، ص 21 - 19 ( به اختصار ) . ( 131 ) . همان ، ص 21 .